نمی دونم تعداد آدمهایی که برای دنیای خودشون تصمیم می گیرن چقدره! نمیدونم زیادن یا کم. نمی دونم که خیال می کنن تصمیم گیرنده اونهان یا واقعاً تنها وتنها خودشون دخیل هستن. خوبه که خودت بتونی انتخاب کنی و نترسی. نترسی که اگه انتخابت به بیراهه رفت، دیگران در موردت چه فکری می کنن و چقدرو چطور راجع بهت قضاوت می کنن. چقدر همهء گند هایی رو که توی زندگی زدن رو راحت می ذارن کنار و در مقام اقلیدوس ثانی به پند و اندرز دادن به تو مشغول می شن.
خوبه...خیلی خوبه که جسارت تصمیم گیری داشته باشی. حتی خوبه گاهی که هیچی ندونی و اصلاً نفهمی که بقیه هستن که دارن جای تو هم زندگی تو رو طرح می زنن. اگه نفهمی، خب میگی زندگیه دیگه! اما درد داره وقتی می فهمی و این یونی هم خنگ و کر میشه ومیدونی باید وایسی و داد بزنی:"نه!!" اما بعد از کمی بالا و پایین پردن بالاخره سرت رو میندازی پایین و راه می افتی...دوباره! توی همون کوچه و خیابون هایی که نه ساختیشون و نه ایده های معمارشو می پسندی! همینطور لمس راه میری و در جواب نگاه های حسرت آمیز یا سراسر تحسین بقیه به راه پر غرور!!ت ادامه میزنی و به سختی لبخند میزنی. در دل اما می گویی کاش جسارتش رو داشتم....