اینقدر خریدم و خریدم و خریدم که دیگه یه عادت لوس شده! لذت تماشای یه چیز قشنگ و بعد یک ولع خودخواهانه برای تصاحبش! اول در حالیکه دارمش، تصورش میکنم و بعد فکر می کنم با چی ست میشه و ... خلاصه چند دقیقهء بعد توی پاکت شیک، کنارم رو صندلی ماشین نشسته و میایم خونه. فقط دو سه روز اول که جلوی چشممه، برام عزیزه و بعد که رفت توی کمد، احساس میکنم باید برم خرید!!! میخواستم باز نوشتن رو شروع کنم که مطلب هم داشتم و مغزم هم داشت می پکید بسکه توش حرف بود و حالا که یه جورایی یه کم وقت گیرم اومده، نوشتنم نمیاد و حال ندارم. من!! معمولاً خوش و سرحالم اما دو سه روزیه که حال ندارم...میدونم! باید آروم بگیرم و چند نفس عمیق بکشم شاید ولی ...
(این پست رو نوشتم چون یه عالمه لباس ریخته روی تخت و دیگه توی کمد و گنجه و دراور هم براشون جا نیست...قضاوت عجولانه ممنوع!)