امروز اینقدر مزخرف شنیدم که تا دو ماه ظرفیت کهیر زدن دارم!!
طرف: من خیلی خوشحالم که شوهرم داره فلسفه می خونه. ( اضافه کنم که شوهرایشون سه سال و نیمه که دارن سعی می کنن فوق لیسانس بگیرن و هنوز هیچ طرحی واسه پایان نامشون ارائه ندادن!)
من: جداً؟! خودت به فلسفه علاقه داری؟
طرف: نه؟ حوصلشو ندارم خیلی و سر هم در نمیارم اما خوشحالم اون می خونه.
می دونین چه صحنه ای یادم اومد. مادر بیچاره ای رو که میارن جلوی دوربین و میگه من هرپنج تا پسرم شهید شدن و از ته دل خوشحالم!!
اعتقاد دارم آدم باید خودش باشه و از قضاوت بقیه نترسه. به دیگران هم همین توصیه رو میکنم اما خداییش سخته. امروز که حرف هام رو میزدم میدیدم که پذیرشش واسهء بقیه سخته، نمی خواستم متقاعدشون کنم که من راست میگم اما اونها هم انکار نمی کردن فقط ابروهاشون بالا می رفت و نچ و نوچی می کردن. خانمهای عزیز خوبه که آدم شوهرش رو ساپورت کنه اما دیگه لازم نیست واسهء این کار به هر ریسمونی چنگ بزنین...این قدر اعتماد به نفس داشته باشین که بعضی ضعف ها رو قبول کنین یا حد اقل در موردش حرف نزنین که کار به دری وری گفتن نیفته. شوهر که کیف دستی نیست که اگه مارکش قلابی بود جای اصل دست بگیرید و پزش رو بدین. حد اقل در نظر بگیرید که حضرات زبون دارن و بیانات گهربارشون به اندازهء کافی بیانگر کمالاتشون هست.
یونی...یه چیزایی هست دور و برم که دوست دارم عوض بشه. میدونی که چی می گم...زود لطفاً.